اولین وصیت نامه سردار دلاور فاتح فاو شهید عنایت الله بازگیر
ان الذین آمنوا و هاجروا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون. بدرستیکه آنان که ایمان آوردند و هجرت گزیدند و در راه خدا جهاد کردند والاترین مقام در نزد خدا دارند آنها هستند رستگار.
وصیت نامه ام را با نام خدا و با درود بر آقا مهدی (معشوق) جهان اسلام و فرمانده اصلی کل قوه (جهان) آغاز می کنم
خدا ای آفریدگار جهان آنچه دارم، آنچه در توان دارم بسیار ناچیز است که بتوانم شکر نعمت تو را بکنم
. خدایا تو شاهد باش که جز برای رضای تو قدم نگذاردم.. خدایا هیچ چیز در این دنیا ندارم مگر جانم که در مقابل نعمتهای بیکران تو بسیار ناقابل است. خدایا به سوی تو می آیم مرا بپذیر خدا
اما بعد فرمانده من مهدی جان من:
مهدی جان : من آمده ام در دانشگاهی که پدربزرگ تو حسین معلم آن دانشگاه است. مهدی به امید دیدار تو می آیم. تو در پیشگاه خدا عزیزی برای من طلب آمرزش کن به امید رضایت تو فرمانده و آقای من
وصیتم به پدر و مادر مهربانم،
شما سالها زحمت کشیدید تا مرا به اینجا رساندید شما حق بسیار بزرگی که جبران ناپذیر است به گردن من دارید همانطور که امام صادق می فرماید: تا کسی حق پدر و مادر را ادا نکند نمی تواند حق خدا را ادا کند پس شمائید که می توانید مرا حلال کنید وگرنه حق شما برگردن من بسیار بزرگ است
چه کنم؟ که امتحان خدا پیش آمده و نمی توانم حق شما را ادا کنم
پدر و مادرعزیزم :
همان طور که شما هر روز شاهد یدکه دشمن خدا در مناطق و در جهان چگونه بر علیه اسلام و جمهوری اسلامی توطئه می کنند پس اگر من و امثال من خون خود را فدای اسلام نکنند پس چه کسی و چه چیزی اسلام را نگهداری می کند؟
برای شما بگویم به خدا قسم اگر خون این شهدا نبودند الان مسئله ای به نام جمهوری اسلامی در جهان وجود نداشت و شاید اسلام هم وجود نداشت پس شما باید خدا را شکر کنید که آنچه خدا به شمادادپس از زحمات بسیار باز پس گرفت. شما باید فرزندان دیگرخود را هم بسازید و آماده کنیدوبرای رضای خدا و اسلام فدا کنید
. همانطوری که در قرآن آمده است.
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون = خدا جان و مال و ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده آنها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را بقتل برسانند و یا خود کشته شوند که در هر حال خود پیروزهستند.
پدر و مادرم نکند خدای ناکرده اگر من شهید شدم گریه کنید چرا که شهید گریه ندارد و اگر زیاد ناراحت شدید برای رضای خدا در نیمه شب بیدار شوید و گریه کنید البته برای رضای خدا و دورماندن از آتش دوزخ.
پدر و مادر مهربانم و تمام اقوامان را وصیت میکنم که اگرخدا مرا صاحب سعادت قرار داد از پوشیدن لباس سیاه خودداری
امام را دعا کنید – امام را از یاد نبرید
وصیتم به خواهرانم- شما موظفید که حافظ خون شهیدان باشید و در تربیت فرزندان خود مانند حضرت زهرا (س) بکوشید و از فرمایشات امام امت اطاعت به تمام معنا نمایید.
وصیتم به برادران عزیزم:
چه کنم که شما میبایست از دست من بهره ای می بردید ولی مجالی
. مردم شریف کهگیلویه و بویراحمد:
ضمن عرض سلام خدمت شماها برادران و خواهران عزیز
بهوش باشید. بیدار باشید که منافقین این دشمنان اسلام و کسانی که از اسلام ضربه خوردند در کمین هستند تا شما کوچکترین سستی از خود نشان بدهید و آن وقت است که آنها با اسلام کار دارند و جمهوری اسلامی. پس زنده بودن مسلمان در صورت نبودن اسلام چه ارزشی دارد؟
در موقعیتی قرار داریم که تمام جهان با هم متحد شده و برای سرنگونی نظام اسلامی پافشاری می کنند. موقعیت بسیار حساس است. یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی
در جایی قرار دارید که هر روز یکی از بهترین فرزندان شما به شهادت می رسد کم جایی نیست که شما بر آن قرار دارید
پا گذاشتن روی زمین ایران عبادت است چرا که در هر کجای ایران بروید مکان شهید است و مقام شهید و مقام شهید بسیار بزرگ است و مسئولیت خون شهدا را برعهده گرفته اید مسئولیت خون شهدا را حفظ کنید مسئولیت گرفتن خون شهدا کار آسانی نیست
اگر در قبال خون شهدا عمل نکنید در آخرت جلوی شما را شهدا خواهند گرفت و شهدا در دنیا ناظر بر اعمال شما هستند
.به امید بیداری از خواب غفلت
از شما التماس دعا برای رسیدن به آرزو دارم. والسلام.
وصیت نامه سردار رشید اسلام شهید عنایت الله بازگیر
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از حمد و سپاس خدا و درود بی پایان به پیشگاه حضرت اشرف الانبیاء محمد مصطفی(ص) و پس از گواهی به وحدانیت خدا و رسالت و امامت انبیاء و ائمه علیهم السلام وگواهی به وجود مقدس یگانه منجی انسانها و امید منتظران حضرت صاحب الامر مهدی صاحب الزمان (عج ،
اکنون که مجدداً عازم جبهه هستم و می روم تا به حسین زمان خود لبیک بگویم، میروم در دانشگاه حسین دانشگاه انسان ساز
لازم است تذکراتی چند را به عنوان وصیت نامه بعرض برسانم.
هیچ هدف و مقصودی از رفتن به جبهه جز انجام وظیفه شرعی و کسب رضایت الهی نتوانسته محرک من باشد و باید عرض کنم که سعی کرده ام که فقط وفقط برای رضای خدا خشنودی او و اطاعت امر او به جبهه بروم و هیچ نیرو و عامل دیگری را در این رابطه حتی برای یک مرتبه هم که شده در آن راه ندهم.
من کوشیده ام که حتی شهادت را که خود کمال بزرگی است و آرزوی متقیان در طول تاریخ بوده هدف من قرار نگیرد و به نظر من در این برهه از زمان ومکان که اسلام شدیداً به یاری و حمایت احتیاج دارد و ندای هل من ناصر ینصرنی حسینی هرچه رساتر بلند است در چنین موقعیتی نه تنها شهادت بلکه حتی فکر به شهادت نیز فرصت طلبی است. پس من نه با عشق به شهادت و نه با هدف اینکه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم و نه به این منظور که به جبهه بروم و شهید بشوم و از این دنیا خلاص شوم و خود را از گرفتاری ها و بدبختیهای آن آزاد کنم بلکه خدا خودش می داند که همیشه از او می خواستم به من توفیق خدمت و اطاعت خالصانه و عبادت عطا بفرماید و هرچه رنج و گرفتاری این دنیا هست در صورتیکه انسان ساز و در جهت قرب به او و مایه تکامل و مسیر الهی الله است و خلاصه هر رنج و زحمتی رضای خداست از من دریغ نفرماید که بودن در این دنیا و عبادت او و کشیدن رنج و درد در راه خدا بالاترین لذت را دارد البته از خدا می خواهم که مرگ شهادت در راه خودش قرار دهد، مرگم در بستر نباشند
آری همواره از خدای بزرگ می خواستم که در بستر نمیرم بلکه کشته شوم و بخون خود بغلطم و حتی بسوزم و خاکستر شوم و از بین بروم تا بدنم حتی گوشه ای از این دیر فانی را اشغال نکند و با تمام وجود و با همه هستی و نیستی ام بسوی او پرگشایم. در هر صورت اگر از من جنازه ای باقی ماند مرا در کنار دوستان حسین و لبیک گویان او در قبرستان دهدشت بگذارید
. لازم است چند جمله ای را در این اواخر به عرضتان برسانم
اینکه من برای هوی و هوس به جبهه نرفتم زیرا هوی و هوس جایش در دنیاست و چیزی نیست که با آمدن مسأله جان و زندگی همچنان بتوانند محرکی باشد و لااقل برای من اینطور بود که من جانم را بیشتر از این دوست داشتم که بخواهم در راه امیال و خواهشهای نفسانی از دست بدهم زیرا تا جانی نباشد دیگر هوی و هوسی در کار نیست.
پدر و مادر عزیزم مستحضر هستید که تنها راه تقاص خون من از طریق ادامه راهم که همان حمایت از اسلام و جمهوری اسلامی و امام امت است می باشد و لذا بدانید که هر در راه تقویت جمهوری اسلامی و پشتیبانی رهبر انقلاب بیشتر کوشش کند پاسداری از خون مرا که اطاعت از خدای باریتعالی است را بهتر انجام داده است. پس لحظه ای دست از حمایت این نظام برندارید و مردم را نیز به این امر تشویق کنید (که البته خود آنها نیز به وظیفه خود آشنا هستند) و لحظه ای دست از مبارزه و کوشش و مجاهده در راه خدا که همان منتظر واقعی امام زمان بودن است برندارید به آن امید که روزی پرده ظلم زدوده شود و دیده جمالش منور شوند.
البته در کنار این مبارزه و مجاهده در راه خدا و در جهت حمایت نظام جمهوری اسلامی موضوع مبارزه و مجاهده با نفس است فراموش نکنید (که نمی کنید) انشاءالله
خواهران و برادرانم با بهره گیری از محیط سالم و پاک جمهوری اسلامی و استفاده از محضر امام امت و کتابها و نوشتجات ایشان و همچنین سایر معلمین اخلاق و با بندگی و اطاعت خدا و افزودن بر عبادات خود هرچه بیشتر در راه تهذیب و تزکیه کوشا باشید. انشاء الله
مادر عزیز و بردبارم انشاءالله با تمسک بر تعالیم اسلام و عمل به آنهاو با بهره گیری از تقوای پروردگار که در نتیجه رنجها و زحماتی که در این دنیا متحمل شده اید بدان دست یافته و مرا در این دنیا در مقابل شهدا و صدیقین سرافراز نمائید و با صبر و شکیبایی در مقابل مصائب، و با گذشت از خطاهای من روح مرا شاد نمائید(انشاءالله)
مادر عزیز رنج کشیده ام
: تقاضایم از تو این است که در نظر داشته باشی که این دنیا گذرگاهی بیش نیست و هیچکس در این دنیا جاوید نمانده بلکه اینجا کشتزاری است که انسانها بذر جاودانگی در آن دنیا را می پاشند. تو نیز باید با دل کندن از دنیا و مظاهر آن خود را به خدا نزدیکتر کنی و فکر کن این مادران قهرمان شهدا چقدر صبور هستند مثال بارز آن مادر شهید دمساز همسایه ات و خود را تطبیق کن
می دانم که چنین هستی و در قبال مرگ من کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهی چرا که از پیروان مکتب زهرا(س) و زینب (س) جز این انتظاری نیست، غمگین مباش و خوشحال باش که بالاخره از دامن تو نیز بنده کوچکی در راه خدا قربانی شد و کمی از شرمندگی خانواده ما در مقابل خانواده های که 4 الی 5 نفر از جگرگوشه هایشان شهید شده کاسته خواهد شد.
انشاء الله
سلام مرا به مؤمنین و صالحان و تابعان ولایت فقیه برسانید.
ربنا اغفر لنا ذنوبنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و نصرنا علی القوم الکافرین.
عنایت الله بازگیر
20/6/62
یادنامه سردار رشید اسلام شهید عنایت الله بازگیر
آن زمان که نزول آیه های عشق، پایان حکمرانی قانون ابلیس را اعلام کرد و دوزخیان، تابوت لاشه دو هزار و پانصد ساله را تشییع کردند و شبان وادی ایمن به مراد رسید و غبار توهم به کناری رفت، دستهایی به رشادت سپیداران قد برافراشتند، چشمانی به روشنی خورشید درخشیدند و قلبهایی به نجابت و صمیمیت گلها روییدند. با دیدن آنان، ناخودآگاه عده ای انگشت تحیر به دندان گزیدند که اینان دیگر از کدام سلاله اند، بی خبر از آنکه آنان در دوران عطشناکی، ریشه در ابر داشتند و در استیلای فرعون، خدمت شعیب می کردند. سردار شهید عنایت اله بازگیر یکی از آنان بود، و هر چه گلهای سرخ را همزاد خود می دانستند، دلی داشتند به وسعت دریا و بازوانی به استقامت کوه و نگاهی که انتظار را معنا می کرد.
او هرگز به تسلیم نیندیشید و دار سرنوشت خود را همیشه بر دوش می کشید، مرهم آلام و مصائب را از لابلای سطور کتاب آسمانی که در اصل قانون زندگانی او بود می جست، چرا که به وحی ایمان داشت، به اعجاز عشق می ورزید و تولد صبح را باور داشت.
اما این تنها او نبود که اینگونه بود، بلکه تاریخ انقلاب، پر از عنایت هایی است که همیشه دریچه های نگاهشان به سمت حقیقت باز بود و قلبهایشان گلخانه های نجابت. انگار که آمدنشان به دنیای خاکی تنها به این انگیزه بود که پیام آور آزادی و آزادگی باشند و قاصد پاکی و صداقت .
دوران کودکی:
عنایت الله بازگیر در سال 1342 هجری شمسی در روستای امام زاده نورالدین(ع) از توابع شهرستان کهگیلویه متولد شد. وی از همان ابتدای تولد، در میان خانواده از محبوبیتی خاص برخوردار بود و در عین حال دارای استعداد و هوش سرشاری بود. زمانی که پای در راه مدرسه گذاشت، توانست این هوش و استعداد را بیشتر نشان دهد. ذهن قوی و حافظه خوب او باعث شده بود که در درسهایش نمرات بالایی داشته باشد.
سردار شهید عنایت اله بازگیر از همان کودکی با وجود کمی سن، با افراد مختلف بسیار پخته و حساب شده برخورد می کرد، به گونه ای که رفتارش نشان می داد که یک سر و گردن از نظر عقلی بالاتر است. از کودکی علاقه زیادی به مطالعه داشت. بیشتر اوقات خود را صرف مطالعه کتاب، آن هم کتابهای مذهبی می کرد و به این وسیله به پرورش روح و فکر خود می پرداخت.
شهید بازگیر پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در زادگاهش روستای امام زاده نورالدین(ع) جهت ادامه تحصیلات به شهر دهدشت هجرت کردند.
تحصیلات دوره راهنمایی خود را دو از خانواده و البته با زحمت و پشتکار فراوان، در دهدشت ادامه داده و در ایام تعطیلی مدارس نیز جهت کمک به امرار معاش خانواده در شرکت ترانس ترمینال واقع در بندر امام خمینی (فعلی) و در کنار پدر خویش مشغول به کار می گشت. پس از اتمام دوره راهنمایی وارد هنرستان کاوه سابق (شهید باهنر فعلی) شد و در رشته برق ساختمان، شروع به تحصیل نمود.
این دوران را می توان به عنوان نقطه عطفی در زندگی عنایت به حساب آورد، او در این دوره توانست با وسعت بخشیدن به آگاهی های خود و روی آوردن به مطالعات مذهبی، دنیای خود را گسترش دهد و توجه خود را به اجتماع و افراد جامعه معطوف نماید.
عمال رژیم شاه، به جهت وابستگی که به غرب و فرهنگ آن داشتند سعی می کردند برنامه فرهنگی مملکت را طوری پی ریزی کنند که مغایر با فرهنگ اسلامی باشد، بدین جهت هر گونه طرز تفکری را که ریشه در فرهنگ و تمدن اسلامی داشت، در نطفه خفه می کردند، اگر کسی در مراکز آموزشی، بدین مهم همت می گماشت و برای ترویج فرهنگ اسلامی قدم بر می داشت، به انحناء مختلف توسط رژیم شاه با مانع تراشی و آزار روبرو می شد. با این حال و با وجود حاکمیت چنین سیاستی بر کل کشور، عنایت سعی داشت تا هر چه بیشتر فرهنگ غنی اسلامی را در محیطی که زندگی می کرد گسترش دهد. از این رو پیشنهاد برگزاری نماز جماعت را در محیط هنرستان مطرح و آن را عملی نمود که با مخالفت شدید مسئولین مدرسه و تهدید آنان روبرو می گردد. و با این حال وی با شرکت در مجالس و محافل مذهبی، سعی در ترویج و رشد اینگونه نشستها را داشت. در کنار فعالیتهایش، برای افزایش آگاهی های مذهبی و علمی خود، از مطالعه کتب مختلف غافل نمی شد، هر وقت که فرصت می یافت به سراغ کتاب می رفت و با بهره گیری از این چشمه جوشان، روح تشنه خود را سیراب می کرد به نحوی که شبها تا دیروقت به مطالعه می پرداخت و آنچه را که از لابه لای کتابها می آموخت سعی می کرد در زندگی اش به تجلی در آورد.
سردار رشید اسلام شهید عنایت الله بازگیر پس از قبولی در سال سوم رشته برق آن زمان که می توانست با آن بلوغ فکری تراوشات ذهنی خویش، در زمره تحصیل کنندگان عالیه و از کسانی باشد که مدارج علمی را ترقی بخشد و بعدها در صف آبادکنندگان دنیا و مافیها باشد، با شروع جنگ تحمیلی عصیانگران کافر، روحش در جماران پیر خمین پر زد و عاشقانه و عارفانه با شرکت در عملیات بیت المقدس پرواز به سوی معنویت خداوندی را آغاز نمود.
پس از 6 ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم جبهه در سال 1360 وارد سپاه گردید و به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دهدشت در می آید و با خویش عهد می بندد که تا آخرین قطره خون خود، چنانچه نه تنها خدایش شاهد است. بلکه منظره دیدنی است برای خلق خدا، و تا پیروزی کامل اسلام و زوال و نابودی تمام عیار کفر و استکبار جهانی، از پای ننشینند، چنانکه ننشست.
همین عهد و وفا و اخلاص باعث شد تا پس از حدود یکسال حضور در جبهه های جنگ، با نظر مسئولین سپاه در تهران عزیمت نموده و دوره های آموزش فرماندهی گردان را فرا گیرد.
پس از گذراندن دوره ی فرماندهی مجدداً وارد جبهه های جنگی می شود و در اکثر عملیات های رزمندگان از جمله (طریق المقدس)- فتح المبین – رمضان- محرم فتح خرمشهر- ولفجر 3و4و5 – خیبر – بدر – قدس 3 حشور قاطعانه و خالصانه می یابد. و چنان از خود فداکاری و از خودگذشتگی نشان می دهد که حقیقتاً تاریخ به عنوان تحلیل گر صادق بر قلبش نام مقدس عنایت را حکاکی خواهد کرد.
بدون مبالغه و اغراق در محدوده ی خصوصیاتش اعم از مذهبی ، اخلاقی و … فرماندهی گمنام، پاسداری مخلص ولی دارای انگیزه ای بس ریشه وار و عمیق و درونگر بود.
روحیه ی حقیقت جو و کاوشگر او، آکنده از عطوفت وی، که نشأت گرفته از این واقعیت عینی که نسبت به رهبرش و مکتب و عدالت داشت، قابل تمجید و تقریر بود. او در حالیکه در شئون زندگی ممتاز بود، در میدان رزم، فرماندهی تمام عیار و مبارزی نستوه، در میدان کار و کوشش ، جهادگری مسئول و در کانون گرم خانواده محفلی گرم داشت.
او به عنوان پاسداری فداکار و ایثارگر و فرماندهی از همه نظر لایق در مرزهای جنوب و غرب کشورمان به ایجاد نظم و ثبات امنیت و استقرار حکومت اسلامی مهم داشت. شهید بازگیر آنگونه بودکه در چهره اش روحیه شهادت طلبی به روشنی دیده شد و همین شوق بود که عارفانه او را در تمام ورطه های سخت می کشانید و بی واهمه به پیشواز خطر می رفت و از میان باران گلوله و طوفان آتش عبور می کرد.
او به عبادت مقید بود نماز را از روی اخلاص می خواند، پس از بجا آوردن نماز، قرآن می خواند و این کار برای او ملکه شده بود به نحوی که در طول سال، گاه چند بار قرآن را ختم می کرد و تا آنجا که مقدور بود به دیگران هم توصیه می کرد که هیچ گاه تلاوت قرآن را از یاد نبرد. از شنیدن آیات الهی و شرکت در مباحث عقیدتی و اخلاقی لذت می برد.
عنایت قله آمالش را در شهادت به معنای خدمت و اطاعت خالصانه از خداوند و گزینش رنج و مشکلات در راه خداوند را بالاترین لذت خود می دانست. آنچنانکه در قسمتی از وصیت نامه خود فرمود:
من نه با عشق به شهادت و نه با هدف اینکه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم و نه به این منظور به جبهه می روم تا شهید شوم و از این دنیا خلاص شوم و خودم را از گرفتاریها و بدبختیهای آن آزاد کنم، بلکه خدا خود می داند که همیشه از او می خواستم به من توفیق خدمت و اطاعت خالصانه و عبادت عطا فرماید و هرچه رنج و گرفتاری در این دنیا هست در صورتیکه انسان ساز و در جهت قرب به او و مایه تکامل در مسیر اله الله است و خلاصه هر رنج و زحمتی که رضای خدا است از من دریغ نفرمایید که بودن در این دنیا و عبادت او و کشیدن درد و رنج در راه خدا بالاترین لذت را دارد.
در قسمتی دیگر از وصیت نامه اش می نویسد:
از خدا می خواهم که مرگ مرا شهادت در راه خودش قرار دهد، مرگم را در بستر نفرماید.
و مردان الهی، تولد، زیست، زندگی و مرگشان الهی و خدایی خواهد بود و عنایت الله بازگیر نیز دلاوری بود که خاکهای غرب و جنوب، صحراهای گرم خوزستان و سرمای کردستان و بالاخره یاران و همرزمان ایشان گواه بر این امرند که او خدایی بود…
و پروازی روحانی تا مقصد حضرت دوست خواهد داشت. و سرانجام اینکه فرمانده دلاور جبهه های جنگ، عنایت الله بازگیر در تاریخ 21/11/1364 در عملیات والفجر هشت در حالیکه فرماندهی گردان حضرت زینب(س) از لشکر 19 فجر را به عهده داشت، مست می ناب حسینی شد و به فوز عظمای شهادت نائل آمد. همان آرزویی که همیشه در پایان نامه هایش به آن اشاره می کرد که اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک و بدین سان پروانه جانش با نسیم عشق به پرواز درآمد و در بهشت خدا طلایه دار آنانی شد که مدتها با او در کشاکش حق و باطل همراه و همقدم بودند آری عنایت رفت در حالیکه نام او تا ابد بر سر زبانها باقی خواهد ماند و یاد گرامی اش بر صحیفه دلها نگاشته خواهد شد. آن مرغ باغ ملکوت از قفس تن رها شد و از عالم خاک سفر کرد. اصلاً شهید بازگیر از همان که خود را شناخت و خدا را، از دو راه زیستن با ذلت و مردن با عزت راه دوم را برگزیده بود.
هرم سوزان عشق در درونش زبانه می کشید و عمری چشم به مشرق زمان دوخته بود تا از پس نقاب قله های زیستن، خورشید شهادت بدمد و پرتوهای نورانی آن.
